پرستوی عاشق

بسم رب الشهدا

با خبر شدیم که پرستوی عاشق دیگری از خیل عاشقان شهادت، بال پرواز گشود و از پس هزار و چهارصد سال، خود را به خیمه گاه سید الشهدا (ع) در صحرای کربلا رساند.

آری! پاسدار شهید حجت الله کرمی با بالهای خونین پرواز کرد و خود را به کاروان شهیدان رساند.

حرم عشق کربلا ست و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته‌است و راه کربلا می‌شناسد و چگونه از جان نگذرد آنکس که می‌داند جان، بهای دیدار است. شهید آوینی

شهید عزیز! تو پرواز کردی و به آرزوی خود رسیدی اما همسرت و فرزندی که تو را ندید!

همسرت در بیمارستان منتظر بود، با چشمانی به در دوخته، تا تو با دسته گلی به مناسبت مادر شدنش از در درآیی ...

آه...! آه از لحظه ای که خبر شهادت تو را شنید...

آه از لحظه ای که با چشمانی اشک آلود به روی نوزادش نگریست و نور نگاه تو را چشمانش جستجو کرد.

آه از آن لحظه که فرزندت از مادرش بپرسد: پدرم کجاست؟ چرا او هیچگاه به دیدنم نمی آید؟ چرا فقط عکسش را نشانم می دهید؟

اما! ای شهید عزیز و خانواده گرانقدر شهید!

بدانید که شما نه اولین و نه آخرین کسانی هستید که در این راه دچار درد فراق و غم دوری می شوید.

چه بسیار عزیزانی که در راه اعتلای پرچم اسلام جان خود را فدا کردند.

و خوشا به سعادتشان که خداوند از آنها پذیرفت و بدا به حال ما که همچنان اندر خم یک کوچه ایم

خوشا به سعادت آنان که خود را از مرداب گندیده ی دنیار رهانیدند و در آسمان کربلا بال و پر گشودند و شانه به شانه ی فرشتگان به طواف حرم سیدالشهدا (ع) مشغول شدند.

آنان که دانستند جان، بهای دیدار است، راه کربلا را یافتند.

کربلا رفتن، پا نمی خواهد، بال می خواهد...

 

/ 0 نظر / 18 بازدید